پنجشنبه 23 فروردین1386
سلاااااااااام!!!!!
همگی خوبن؟؟؟ میبینم که دلتون برام تنگ شده بود!!!
خب دیگه غصه نخورید چون من اومدم!!!![]()
منم دلم تنگ شده بود...ولی خوب نتونستم بیام!!!!
به خیلیام سر نزدم
دیگه شرمنده!!!!!
حالا اینی که مینویسم و از کتاب بعد از او نوشتم!!!!
خودم که نگفتم...ولی قبولش دارم!!!!![]()
آن روزها چقدر پاک بودیمو بی گناه...
با یک ، نگاه عاشق میشدیم
با یک اشاره دل می باختیم!
وقتی به دل بستن خود فکر می کنم
از همه ی آن سادگی ها به خنده می افتم!
ولی نه! اگر چه دل ها پاک بودند و بی آلایش!
اما زندگی مسیری به همان سادگی نداشت!
من به یک نگاه دل باختم...
به صد اشاره آن را پاک کردم!
می دانم آنچه باید ، اتفاق می افتد!
من به تقدیر نوشته شده ایمان دارم...
و فکر می کنم
آنچه باید رخ خواهد داد!
پس خود را به سرنوشت می سپارم
و ایمان دارم
دل های پاک و بی گناه ، تقدریری زیبا دارند...!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:47 توسط : مریم

