تبليغاتX
تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
تنهایی راباتو قسمت میکنم...سهم کمی نیست!
جمعه 23 تیر1385


دوستان سلام!!!!اینیو که میخوام بنویسم خیلی دوسش دارم...منو بازم یاد خودم میندازه!!!

اینو قبلا" یکی تو کامنتام گذاشته بوده...یادم نمیاد اسمش چی بود یا کدوم قسمت بود...اما چون ازش خوشم اومده بود تو دفترم نوشته بودمش...فکر کنم واسه این هفته مطلب مناسبی باشه!!!!!

شنیده بودم در آیینه

یکی هست که تنهاست

دیشب با خود اندیشیدم...

که با او دوست شوم!

و تنهایی ام را با او قسمت کنم!!!

چون در آیینه نگریستم...

تنهاییم دو چندان شد!!!!

حالا اینیکی از جبران خلیل جبران...بازم منو یاد خودم میندازه...تقدیمش میکنم به یکی!!!خودش میدونه کی!!!!!!

تنهایی همان چیزی است که انسان ها را مرعوب و مجذوب میکند،به مثل:من تنها بودن را می ستایم.آن گاه که به مردم نزدیک هستم و با این وجود،انزوای مطلوب خویش را نگاه میدارم،میتوانم به سهم خود همه را،با تمامی لغزش هاشان دوست بدارم!

اما اگر این مردم بخواهند که من انزوای درونی خود را ترک کنم-برای اینکه خود احساس تنهایی نکنند-جادوی این عشق ناپدید میشود!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:24 توسط : مریم
پنجشنبه 8 تیر1385


از آن طرف نگاه من اگر نگاه کنی...

دستان لرزان مرا میبینی...

که به عطر حظور تو به رقص در آمده...

و قلب سرخ مرا که به سینه ام میکوبد!

مرا رها کن از اینزندان ناخاسته...

که من به نگاه پرنده ای چشم دوخته ام...

که مرا عاشق میخواند!

کاش میتوانستم از آن طرف

نگاه تو نیز نگاه کنم....!!!

یه وقت فکر نکنین اینو واسه کسی نوشتم....البته چرا ،واسه دلای عاشق شما جوونای گل نوشتم!!!!!

موفق و شاد باشید!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:18 توسط : مریم

RSS

تو که آتش فراق داشتی...آتش دوزخ چرا افراشتی