یکشنبه 19 تیر1384
دوستان سلام !!!اول از همه به خاطر تاخیری که داشتم معذرت میخوام...شوهر عمم فوت کردن


نمیتونستم آپ کنم...نمی خوام بگم دعاش کنین چون می دونم این کارو نمی کنین میخوام ازتون خواهش کنم فقط یه فاتحه براش بفرستید به خدا ۳ دقیقه هم وقت نمیبره... مرد خیلی خوبی بود...به قول یکی:
انسان ها معمولا" روزی میمیرند که اصلا" انتظارش و ندارند.
نه خودش و نه هیچ کدوم از ما هم انتظارش و نداشتیم...به هر صورت خدا بیامرزتش..!!
اینم به افتخارش..:
وقتی که دیگه نبود
من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی که دیگه رفت
من به انتظار اومدنش نشستم...
وقتی که دیگه نمی تونست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد من آغاز کردم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن...
((دکتر شریعتی))
***
بعدش میخوام تشکر کنم از همه ی اوناییکه به وبلاگم اومدن و همه ی اوناییکه نظر دادن..فقط یه خواهش دارم اونم اینکه لینکتونو بدین..من یادم میره که وبلاگاتون کودوم بود واسه همینم نمیتونم بیام سر بزنم شرمندتون میشم
.(اوناییکه میشناسنم میدونن من یه کمی IQوم ضعیفه
)
و طبق عادت همیشگی موفق باشید...خداحافظ!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:2 توسط : مریم
سه شنبه 14 تیر1384
آخرین بار
آخرین بار که او را دیدم گردن بندی صلیبی به او هدیه دادم
گفت:
که تو را دوست ندارم پس چرا به من هدیه میدهی؟!
گفتم:
بر سر هر گوری صلیبی بندند. این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز که آن جا قبرستان عشق من است.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:51 توسط : مریم
یکشنبه 12 تیر1384
water from the moon
l've looked every where i can
just to find a clue
oh to get to you
and make you want me
and i've run circles round the sun
chasin after you
can't you see that i'm going out of my mind
trying to find a way to get through to me
oh you don't know how hard i try
and i try and i try
what do i gotta do
do i gotta get water from the moon
is that what i gotta do
to make you love me
make you love me
do i gotta turn the sand into the sea
is that what you want from me
i've done eveything that i can do
but get water from the moon
i've reached high up in the sky
trying to streat the stars
oh to win your heart
but even that's not enough
and i've searched every book i know
just to find the word
oh to tuch your world and get some love out of you
i've already given all i can give
and i don't i don't know what's left to try
c'eline dion
آب از ماه
به هر کجا که میتوانستم ، نگریسته ام
فقط برای یافتن راهی
برای رسیدن به تو
که مجبورت کنم ، دوستم بداری
و در خورشید در گردش بوده ام
در تعقیب تو
آیا نمیتوانی ببینی که در حال دیوانه شدن هستم
برای یافتن راهی که به تو برسم،در تلاش هستم
آه،نمی دانی که چه سخت تلاش میکنم
و تلاش و تلاش
چه باید بکنم
آیا باید آب از ماه بیاورم
آیا این کاری است،که باید انجام دهم
که تو را وادار کنم دوستم بداری
تو را وادار کنم دوستم بداری
آیا باید ساحل را به دریا تبدیل کنم
آیا این چیزی است که از من می خواهی
هر کاری که توانسته ام انجام داده ام
بجز آوردن آب از ماه!
در عرش آسمان در جست و جو بوده ام
و سعی در ربودن ستارگان داشتم
تا قلبت را مغلوب سازم،
اما حتی این هم کافی نیست
و هر کتابی را که می شناسم را ورق زده ام
تنها برای یافتن واژه هایی که،
دنیای تو رو لمس کنم و اندکی عشق از تو بگیرم
هر آنچه می توانم نثارت کنم به تو تقدیم کرده ام
و نمی دانم،نمی دانم چه کاری باقی مانده است.
سلندیون
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:19 توسط : مریم
پنجشنبه 9 تیر1384
سلام! از همه ی دوستانی که اومدن و نظر دادن ممنونم! این شعری رو که میخوام بنویسم از کتاب مهرومهتاب هست....من که خیلی دوسش دارم و امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

تو را نمی دانم اما
اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود
و نه زیر ماهتاب
ولی روزگار باره و بارها
نگاه ما را در هم آمیخت
تا به تو بیاندیشم
و این بار
از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم
هر چند همه گان
این نگاه را خالی از فکر پنداشتند
و من هنوز نمی دانم
که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:38 توسط : مریم
دوشنبه 6 تیر1384
نشانه
سلام! امروز براتون یکی از شعرای سهراب و می نویسم من که خیلی با این شعرش حال میکنم البته شعرای باحال زیاد داره به خصوص((اهل کاشانم)).اسم این شعرشم ((نشانه))است...
((خانه ی دوست کجاست؟!))در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به اتگشت نشان داد سپیداری و گفت:
((نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه ی پر های صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی:
خانه ی دوست کجاست؟!))
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:31 توسط : مریم
دوشنبه 6 تیر1384
سلام! امروز فکر کردم یکی از آهنگای قدیمی پیروز که خیلی دوسش دارم و بنویسم. خوب شاید شما خوشتون نیاد ... دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.
امشب گفتم بیای میخوام تو رو ببینم
برای آخرین بار کنار تو بشینم
دلم میخواد که امشب بگیرمت در آغوش
فردای بی تو بودن امشب بشه فراموش
بهت بگم که عشقت تو قلب من میمونه
یه مرد(حالا ما میگیم زن
)دل شکسته برای تو میخونه
بذار نگات کنم باز این آخرین دیداره
خداحافظ عزیزم جز این نمونده چاره
امشب شب منو توست شبی که بی نظیره
دلم میخواد که خورشید پشت کوه ها بمیره
ای کاش تو سینه ی من این آخرین نفس بود
برای با تو بودن عطر تن تو بس بود
از پنجره نگاه کن خورشید شب و سوزونده
برای با تو بودن وقتی باقی نمونده
گریه نکن عزیزم گریتو دوست ندارم
میخوام که با خنده هات تورو به یاد بیارم
بذار نگات کنم باز این آخرین دیداره
خداحافظ عزیزم جز این نمونده چاره.
((پیروز))
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:18 توسط : مریم
شنبه 4 تیر1384
Dear god
my grand pa sais you wer around when he was a little boy . how for
?!back do you go
خدای عزیز
پدر بزرگم میگه که وقتی او پسر کوچکی بوده تو وجود داشتی.مگه چقدر قبل از اون بودی؟!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:10 توسط : مریم
پنجشنبه 2 تیر1384
یه تیکه هم به افتخار دندون یه آدم مرده ، خودم و همه ی اونایی که عاشق فروغ اند میایم


به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمدو از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
که لبم باز به آن لب نرسید...!!!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:5 توسط : مریم
پنجشنبه 2 تیر1384
وعدهی ما لب دریا
سلام!!! امیدوارم خوب باشید....
میخوام یه تیکه از شعرای مریم حیدرزاده رو بنویسم چون همش طولنیه
ولی این یه تیکش به نظر من خداست.
*کاش تو قحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تو دریا
من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمی گن اگه ببینن
اونقدر می ریم که ساحل
از من و تو بشه غافل
قایق و با هم میرونیم
می ریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش، نه جنب و جوشش
مثل اینجا آهنی نیست
خوبه اما گفتنی نیست
پس ببین، یادت بمونه
کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا
صبح پاشو بدون ساعت
که فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا
وعده ی ما لب دریا*
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:57 توسط : مریم