شنبه 31 اردیبهشت1384
در جواب نامه تو
نارفیق از تو نوشتم
از تو که شد با تو آغاز
لحظه لحظه سرنوشتم
با نگاه مهربونت
قفل قلبم و شکستی
ساز تو ساز دلم بود
زدی سازم و شکستی
***
ای کاش همانند اشک
از چشمانت متولد میشدم
و به روی گونه هایت میزیستم
و به روی لبانت میمردم
بازم صد رحمت به kiss_0f_angel666 که یه چیزی میده ما بزاریم تو این وبلاگ.شما یه خورده یاد بگیرین
منتظرم...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:55 توسط : مریم
جمعه 30 اردیبهشت1384
**یه روزی دل نشست با خودش فکر کرد
گفت:
سنگ میشم از این به بعد...سنگ شد
رفت میون سنگا نشست
اما عاشق سنگا شد **
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:26 توسط : مریم
جمعه 30 اردیبهشت1384
سلام... امیدوارم که خوب باشین
بازم میخوام براتون یه شعر مریم حیدرزاده بنویسم ...
امیدوارم خوشتون بیاد ،من که خودم عاشقشم،از خوش شانسیم هم دیشب یکی از دوستای داداشم کتابشو بهش داد منم کش رفتم
.
برای مخاطبم...
دل من یه فقل اما دست تو مثل کلیده...میخوام از تو بنویسم کاغذم همش سفیده
یه سئوال عاشقونه بگه هر کسی میدونه...اونکه دادم دل به دستش چرا دل به من نمیده
چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من؟!...دست من به آسمونه نیم شب دم سپیده
گفتم از عشق تو میخوام سر بزارم به بیابون...گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو بعیده
التماس کردم که یک شب لااقل بیا تو خوابم...گفت که هذیون وتموم کن،انگاری تبت شدیده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی...گفت تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده!
اونی رو که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر...اونی که دنباشی تو،چرا دائم ناپدیده؟!
تو از اون روزی که رفتی دل من دیونه تر شد...رنگ من که هیچی زیبا رنگ آسمون پریده
سر نوشت گریه نداره خودت اینو گفتی اما...تو دل من نمیدونم چرا باز یه کم امیده!
تو منو گذاشتی رفتی اما میخوام بنویسم...چقدر واسم عزیزه اونکه از من دل بریده.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:8 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
شنیدم میخوای بری باز من و تنها بزاری...هر چی یاد و خاطرست پشت دلت جا بزاری
شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمات عادیه...هر چیزی حدی داره محبتاش زیادیه
شنیدم یه مدتی میخوای ازم دوری کنی...اینه رسمش که با این دیونه این جوری کنی؟!
شنیدم همین روزا بازم میخوای بری سفر...بسلامت!عزیزم اما همین جور بی خبر؟!
شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت...نکنه این بار دیگه بی من میخوای بری بهشت؟!
شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست...اما تو خوب میدونی حسابت از همه جداست
شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم...حرف تو یعنی بسوزم تو غم آوارگیم
شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده...نمیدونم چی شده از چشای من افتاده!
شایدم تموم این شنیدنی ها شایعست...از تو اما نمیپرسم گفته باشی فاجعست
شعر:مریم حیدر زاده
با تشکر فراوان از:kiss_of_angel666
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:10 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
Dear God
Instead of leting people die howing to make once.why don't just ؟!keep the once you got now
خدای عزیز
چرا به جای اینکه بزاری مردم بمیرن ومجبور بشی که آدمای تازه بسازی،همین آدمایی که وجود دارن و نگه نمی داری؟!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 19:30 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
....
عاشقی نه دل نه دین می بایدش
من چنینم چون چنین می بایدش
***
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز جز فکر تو هم کاری هست
***
دلم گرفته از این روزها،دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
***
باید شمعی روشن کرد تا پروانه بیرون آید
باید لبخند زد تا گریه به ستوه آید
***
گفته بودم که بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود تا تو بیایی
***
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:48 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
باز هم دیدگانم شوق دیدار تو را دارد...باز هم قلمم شوق نوشتن نام تو را دارد. لحظه لحظه...زندگی ام را با تو قسمت کردم و تنها با یاد تو دریای دلم طوفانی شد و راه سخت زندگی را به امید دوباره با تو بودن پیمودم و حال که رفته ای، تنها با یاد تو روزم را به شب میرسانم. اوّلین بار که تو را در کوچه پس کوچه های عشق دیدم،چهره مهربانت را به خاطر سپردم و در باغ دلم نهال عشق را کاشتم،به این امید که روزی در کنارم باشی،به یاد آر،روزی را که به تو گفتم هر وقت به یادت افتادم،از غصّه هایم برایت خواهم نوشت و در پایان به رنگ عشق امضا خواهم کرد.و به خاطر بسپار که کلید قفس دلم دست توست. به یاد داشته باش و فراموش نکن که من همیشه منتظرت هستم...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:50 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
سلام.امیدوارم که خوب باشی ...
عزیزم اگه مطلبی یا چیزی داری که دوست داری تو این وبلاگ باشه واسه من بفرست . خوشحال میشم اگه اسمت هم برام بگی تا جلویه مطلب یا هر چیزی که دادی بنویسم.



ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:52 توسط : مریم
پنجشنبه 29 اردیبهشت1384
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است...
سهراب سپهری
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:39 توسط : مریم